بهار آمد دوباره
توی گوش جنگل صدای آمدن بهار پیچید. دیگر کم کم زمستان باید خداحافظی می کند و جای خودش را به بهار بدهد. روزهای سرد و سخت زمستان می رفتند و روزهای گرم و قشنگ بهاری می آمدند. از پنجره های خانه، سوز و سرما فرار می کرد و نور مهربان خورشید مهمان خانه ها می شد. برفها کم کم آب می شدند و کلاه برفی کوهها، هر روز کوچک و کوچکتر می شد. چشمه ها پر آب می شدند و به دنبال رود، به راه می افتادند. دیگر فصل شنیدن چهچهه بلبلان شده بود و آسمان پُر بود از پرنده و امیدواریم صدای آمدن بهار در گوش زادگاه ما نیز بپیچد و زمستان رخت بر بندد بهاری که در آن شاهد باشیم .روزهای سرد وبی رنگ تفرقه و نفاق جایشان را به روزهای همدلی و یک رنگی می دهند روزهایی که تنگ نظری ،حسادت و خست از پنجره های خانه ی دلمان می روند و عطوفت و مهربانی جایشان را پر می کنند . امیدواریم در این بهار برف قله های غرورمان آب شود و من من ها تبدیل به ما شود .و چشمه های زلال دوستی ،پاکی و صفا در روستایمان جاری شود. بیاییم همچون دیگر خلایق از خواب زمستانی برخیزیم و برای بهاری شدن و بهاری ماندن بکوشیم .
بیایید که ما برای سبز ماندن منتظر نوشته های سبزتان هستیم.